عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

169

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

نيز از لشكريان رنجى نبود . مأمون [ 1 ] ابو العباس [ 2 ] عبد اللّه بن هارون الرشيد . و چون سر مخلوع محمد امين به دو رسيد بگريست بر مرگ برادر ، و همانجا به مرو [ 3 ] قرار كرد ، و بغداد بطاهر بن الحسين بگذاشت ، و خود بمرو مستقر ساخت ، و طاهر بيعت اهل عراق و يمن و حجاز و شام بستد از بهر مأمون . و فضل بن سهل مر مأمون را گفت : ما را ببغداد بايد رفت و پادشاهى را بواجبى بايد ضبط كرد ، كه اين مشرقست و كار مغرب با خلل باشد ، اگر اينجا باشيم . و اگر ببغداد باشيم [ 4 ] بغداد بر ميانه است ، از هر دو ( 73 ) جانب تيمار توانيم [ 5 ] داشت . مأمون فرمان نكرد [ 6 ] خراسان او را خوش آمده بود ، و شغل عراق بطاهر بگذاشت . پس خارجى [ 7 ] بيرون آمد به زمين اهواز ، نام او نصر بن شبث [ 8 ] بن ربعى ، از مهتران خوارج ،

--> [ ( 1 - ) ] جاى اين عنوان در هر دو نسخه سپيد است . [ ( 2 - ) ] هر دو : و ابو العباس . [ ( 3 - ) ] هر دو : بمرد ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو : باشم ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو : توانم ؟ [ ( 6 - ) ] هر دو : بكرد ؟ [ ( 7 - ) ] هر دو : خوارجى ؟ [ ( 8 - ) ] هر دو : شب ؟ در ( ن ) اين نام را بغلط شبيب طبع كرده‌اند . هو نصر بن شبث العقيلى ( كذا در طبرى 7 ر 116 و الكامل 6 ر 101 ) از قبيله بنى عقيل بن كعب بن ربيعه يكى از طرفداران تعصب عربى كه در شمال حلب در كيسوم زندگى ميكرد ، وى در سنه 198 جنبش نمود ، بنام حفظ سيادت عرب مردم فراوان را دور خود گرد آورد و در سنه 206 ه . عبد اللّه بن طاهر بسر كوبى او به رقه گماشته شد ، نصر بعد از جنگهاى زياد تسليم شد و او را در بغداد نزد مأمون آوردند و كان ذلك فى صفر 210 ه . و بعد ازين خبرى از او بدست نيامد ( الاعلام 8 ر 342 ) .